۲۲ مهر ۱۳۹۶ امیرحسین صمدبین 0دیدگاه

شخصی که چای را آن قدر کم رنگ می‌‌نوشید که به سختی می‌‌توانستیم بفهمیم که آب جوش نیست! چربی‌ و نمک هم اصلا نمی‌‌خورد! ورزش می‌‌کرد و وقتی از ا‌و علت این کار‌هایش را می‌‌پرسیدیم، می‌‌گفت که این‌ها برای سلامتی‌ بد است و سکته می‌‌آورد. ا‌و در چهل و پنج سالگی در اثر سکته قلبی درگذشت! چندی پیش یک زندانی در امریکا از زندان گریخت. به ایستگاه راه آهن می رود و سوار یک واگن باری می شود. در واگن به صورت خودکار بسته می شود و قطار به راه می افتد.او متوجه می شود که سوار فریزر قطار شده…

۳۰ اسفند ۱۳۹۵ امیرحسین صمدبین 0دیدگاه

زلال ترین شبنم شادی را همیشه بر لبانت آرزو دارم نه برای امروزت، بلکه برای فردای هر روزت… سال نو مبارک

۳۰ اسفند ۱۳۹۵ امیرحسین صمدبین 0دیدگاه

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال (بیشتر…)

۲۲ شهریور ۱۳۹۵ امیرحسین صمدبین 0دیدگاه

ریموند بیچ مى گوید: دختر جوانى را مى شناسم که اکنون یک دروغگوى درمان ناپذیر است . او هنگامى که هفت سال داشت هر روز به کلاس درس مى رفت پرستارى هر روز او را به مدرسه مى برد و در پایان درس نیز خودش عقب او مى رفت . خلاصه این زن مسئول تربیت این کودک بود. در آن زمان ، شاگردان کلاس هر روز بر حسب نمره هاى امتحانات کتبى طبقه بندى مى شدند و شاگرد اول و دوم و… معین مى شد. دخترک هر روز همین که کیف به دست از کلاس خارج مى شد، با پرسش…

۲۸ مرداد ۱۳۹۵ امیرحسین صمدبین 0دیدگاه

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه دیگری نوشید… باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیندازد تا هر جه بیشتر و بیشتر لذت ببرد… مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد… اما ( افسوس ) که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت……

۲۸ مرداد ۱۳۹۵ امیرحسین صمدبین 0دیدگاه

گاهى زندگى صرفا به قهوه بند است و به همان‌قدر نزدیکى که در یک فنجان قهوه مى‌گنجد. یک وقتى من یک چیزى درباره قهوه خواندم. مى‌گفت قهوه براى آدم خوب است؛ همه اندام‌ها را تحریک مى‌کند. ابتدا این تعریف به‌نظرم غریب می‌آمد، و روى هم‌رفته ناخوشایند؛ ولى به مرور زمان دریافتم که در قالب محدود خودش تعریفى‌ست با معنى. بگذارید مقصودم را براى‌تان بگویم. دیروز صبح من به دیدن دخترى رفتم. من دوستش دارم. هر چه بین ما بود دیگر گذشته و رفته است. او دیگر به من اعتنایى ندارد. رابطه را من به‌هم زدم و کاش نمى‌زدم. زنگ در…